على ربانى گلپايگانى
168
ايضاح الحكمه ترجمه و شرح بداية الحكمه ( فارسى )
جهت و در يك زمان محال دانستهاند ، ولى رفع آنها را ممكن دانسته و گفتهاند : در برخى از موارد نه وجود صدق مىكند و نه عدم و در نتيجه ميان وجود و عدم واسطه قرار دارد ، كه اصطلاحا آن را « حال » ناميدهاند . از اشاعره ، امام الحرمين و قاضى ابو بكر باقلانى و از معتزله ، ابو هاشم معتقد به اين نظريه مىباشند « 1 » . اين نظريه نيز به نظر عجيب مىآيد ، آن هم از سوى كسانى كه خود در مباحث كلامى صاحب رأى و نظر بودهاند ، بايد ديد چه چيز باعث شده است كه آنان به اين نظريه روى آورند ؟ در كتابهاى فلسفه و كلام ، شبهات يا دلايل قائلان اين نظريه را نقل و نقد كردهاند ، و از آن جمله محقق طوسى ( رحمه اللّه ) در تجريد الاعتقاد و شارحان تجريد به تفصيل دربارهء دلايل آنان بحث نمودهاند ، ولى با توجه به اينكه چنين نظريهاى به خصوص بر مبناى اصالت وجود بسيار موهون و بىپايه است ، بحث مفصل در اينباره اتلاف وقت و تضييع عمر بشمار مىآيد و ما تنها به سه دليل از دلايل آنان اشاره مىكنيم : 1 - وجود نه موجود است و نه معدوم : گفتهاند يكى از مواردى كه نه موجود است و نه معدوم ، وجود است ، شكى نيست كه وجود معدوم نيست ، و از طرفى موجود هم نيست ، زيرا اگر موجود باشد ، با ماهيات در موجود بودن شريك خواهد بود ، و با توجه به اينكه در مورد ماهيات ، وجود زائد بر آنها است ، پس در مورد وجود هم وقتى گفته شود موجود است ، وجود زائد بر آن خواهد بود ، و نقل كلام در اين وجود زائد ( وجود محمول ) مىشود ، آن هم موجود است ، وجود ديگرى عارض آن مىگردد و هكذا . . . و اين تسلسل و محال است . پاسخ اين اشكال با توجه به آنچه در بحث اصالت وجود بيان گرديد روشن است ؛ زيرا اگرچه وجود هم بر ماهيات حمل مىشود و هم بر وجود ، ولى تفاوت آنها اين است كه موجود بودن ماهيات ، به ضميمه وجود به آنها است ، ولى موجود بودن
--> ( 1 ) شرح تجريد قوشجى ، ص 18 .